|
جای من کجاست ؟ کدام میکده انتظار مرا می کشد؟ کدام عبادتگاه مرا منتظر است؟ کدام ساحل ساکت مرا خواب می بیند؟ من کجا هستم که نفرتم فضا را آکنده است ... اندوه من از کدام زمزمه آغاز شد که دریچه ها را بستم ... من می ترســم ... کسی بسراغ من نخواهد آمد ، کسی مرا به تماشای باغ نخواهد خواند ، کسی مرا نجات نخواهد داد ... من می دانــم ... می دانــم ترس هست ، تنهایی هست و گریز و بیزاری ... آه ... چگونه چشم باز کردم و دیدم بار سنگین زیستن دارد مرا تحقیر می کنــد و دل من دارد مثل بادکنکی حجم میابــد ... چگونه هیچکس مرا نمی بیند و رهایم کرده اند میان نفرت و بغض و حسرت ... چگونه...
خسته ام... خسته از تکرارهای بیهوده... خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده! و چه حجمی دارد: حجم تنهایی من، حجم تنهایی من، قدر رویاهای نابود من انبوه است حجم تنهایی من زیاد است، زیاد...! و چه طعمی دارد: طعم تاریکی من، طعم تاریکی من، طعم خون ساکن رگهای من است...! من به تنهایی و تاریکی محکوم ناتوان و مصدوم باید این راه را تا آخر خطش بروم! نیست امیدی هر چند باید اما بروم بروم، گر چه ﻣﻰدانم نیست سرابی پیدا نیست حتی کابوس شهری زیبا گر چه ﻣﻰدانم دیر یا زود غزل خواهم خواند... و من اکنون در راه و هم آغوشی سرما باید اما بروم...!
خدایا نزار بزرگ شم!! الو ... الو ... سلام و بر روی گونه اش غلطید بزرگ شدن فراموش میکنه ، میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود
چندی وقتی ست که تو گذشته ای ماهی شاید ماه ها اما................ من هنوز سردرگم لحظه هایی هستم که معصومانه برای تو ساخته بودمشان... من هنوز این روزها شعرهای میگویم که هیچ قافیه ای ندارند لحظه هایی را سر میکنم با خیال دروغ بودن دروغ بودن انچه اتفاق افتاد... ساعت ها به این فکر میکنم که تو بازگشته ای فکر مکنم... من هنوز چشمانم را که می بندم شبهای زمستان به یادم می اید من هنوز لحظه ی دیداری که هرگز نخواهد رسید را بارها و بارها و بارها مجسم میکنم کجا تو را بیابم که جایی غیر از محالترین ارزوهایم نباشد...؟؟! از تو برای من رویا مانده و حسرت وفا داری ات بر پیمانی که پوسید... ماه ها از گذشتن تو میگذرد...
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لج بازی می کنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته آه می کشیم ساله خوبی داشته باشین دوستون دارم و...
ما می رویم مقصدمان نا مشخص است هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم اینجا که گرگ با سگ گله برابر است بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
من غریبه ی دیروزم
آشنای امروز و فراموش شده ی فردا پس در آشنایی امروز می نگارم تا در فراموشی فردا یادم کنی هدا
سلام
امشب می خوام براتون یه داستان بگم دو نفر توی این دنیا بودن که هم دیگرو خیلی دوست داشتن و عاشق هم بودن دو نفری که هم بازی هم توی بچگی بودن کسیایی بودن که تمام فکر و تمام کارایی که میکردن فقط برای خاطر اون یکی بود و بد شانسی به اون دوتا رو کرد و به خاطر یه سری از جریانات ما هم از جدا شدیم و دیگه ازش خبری نداشتم و دور از هم زندگی میکردیم تا اینکه چهارشنبه همین هفته مثل همیشه رفتم روزنامه خریدم و شروع کردم به ورق زدن روزنامه تا اینکه توی صفحه ۴ روزنامه عکسشو دیدم. کنار عکسش یه روبان سیاه بود و کنارش نوشته بود از اوییم و به سوی او باز میگردیم
سلام به همگی امروز توی ماه اذرپای ما به این دونیا باز شد دنیایی که با خوب یا بدش باید بسازیم خدا هم نکنه که دنیا روی بدشو نشون ادم بده به هر حال از امروز تصمیم گرفتم یه زندگی نو رو شروع کنم البته اگه بتوانم و اگه خدا کمکم کنه خودمو می خوام یه مقدار تحویل بگیرم و به خودم بگم تولدت مبارک
وقتی اینقدر دردهات زیاد شده که نمی تونی تحمل کنی. وقتی اینقدر تنها شدی که حتی حرفاتو نمی تونی به نزدیکترین آدم توی زندگیت بزنی. وقتی باید پیش همه نقش تکیه گاه و یه آدم بی احساس و نشکن رو بازی بکنی. وقتی دردهات کوچیکن ولی برای قلب نازک تو، بار زیادی هستن. اون موقع است که نمی تونی جلوی اشکاتو بگیری. اون موقع است که نصف شب هیچ قرص خواب آوری نمی تونه حتی یه ذره خواب به چشات بیاره. اون موقع است که شب و غم و آسمون می شینن کنارت و بدون اینکه بدونه علت گریه ات چیه باهات اشک می ریزن . با این حال باز هم نمی تونه هیچی به هیچ کس بگی. اون موقع است که میبینی تنها راه آروم شدن اینه که بشینی بنویسی. بنویسی که درد توی سینه ات داره خفه ات می کنه و تو حتی اجازه اعتراض نداری چه برسه به اینکه فریاد بزنی. بعد تازه می فهمی که نوشتن هم دیگه آرومت نمی کنه . یکی نیست بهت بگه آخه چه مرگته. تو باید قوی باشی . محکم باشی. گریه برای چی . اشک برای چی . ناله برای چی؟ می دونی علت ناراحتیات از نظر دیگران چقدر احمقانه است؟ آه از اين مردم بي درك و بي انصاف . يه تيكه سنگ گذاشتن تو دلشون كه بهش مي گن قلب . پس عاقل باش. تو فقط یه چاه نیاز داری. یه چاه توی یه نخلستان توی دل شب. پس پاشو راه بیفت. اینجا نشین...
برایم بخوان اسمانی ترینم که خسته از اوازه های زمینم به من بال انجا رسیدن بخشا که دیر است اینجا نشینم کس جز خودم اشنایم نشد اه... غریبه ترین مرد این سرزمینم چون ائینه با هر که رو راست بودم به من ضربه زد سنگ شد هم نشینم صدا در این خاک باب دلم نیست برایم بخوان اسمانی ترینم
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید بجز یک گل منت از صد خار می باید کشید من به مرگم راضیم اما نمی آید عجل بخت بد بین از عجل هم ناز می باید کشید
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی هوای خویش را بر گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
روزی به اتاق خسته من چون قاصدکی تو پر کشيدی در قلب شکسته جوانی مانند نسيم سر کشيدی آن روز دلم پر از محبت از کوی چشای خسته ات بود از آن همه برق خيره انگيز در روح فسرده سر کشيدی هرگز نرود ز ياد عشقت ذهنم به تباهی مکدر چون مثل تبسم نگاهی .مانند ترانه سر کشيدی ياد دو نگاه خسته ما کز شوق رسيدن دوباره.... هنگام چشيدن لبانت با شور و نوا سر کشيدی لبخند زدم به عالم خود چون عشق تو را به سر نهادم!!!! چون قاصدکی رها و آزاد افسوس تو باز پر کشيدی رفتی و رها شدی و آزاد مانند پرندگان ناياب افسوس چه زود از بر من آواز کنان پر کشيدی
چه میشد اگر مهربان میشدیم فدای هم از عمق و جان می شدیم چه میشد که چون کودکان بهر هم صمیمانه شیرین زبان میشدیم چه میشد اگر مثل پروانه ها به لطف نسیمی جوان می شدیم چه می شد اگر مثل ائینه ها مصفا دل و خوش زبان می شدیم چه میشد سر سفرها ی عاشقی دلی ساده را میزبان میشدیم برای دل مرغکی در قفس چه میشد اگر اسمان میشدیم چه میشد که نجواکنان چون نسیم نوازشگر این و ان میشدیم چه می شد در ما دروغ نبود چه می شد اگر یکزبان می شدیم
نیامدی که ببینی چقدر دلتنگم نیامدی و بپای ترانه می لنگم نیامدی ببینی چقدر غمگینم و جز خیال تو در اینه نمی بینم سکوت را چکنم در نگاه بی تابم که در تمامی یک نفس نخوابم دلم تبلور جوشان بی سرانجامی است تمام زندگیم ایه های ناکامی است من از سلاله ی ابرم همیشه بارانی که رازهای دلم را فقط تو میدانی بیا و قلب مرا عاشقانه از خود کن نگاه گرم مرا عارفانه از خود کن
هیچکس با من نیست که صمیمیت دستانم را دریابد و مرا درک کند هیچکس با من نیست که دم پنجره تنایی بنشیند و تماشاگر غم بارش باران باشد و من همان مرغک غمگینم در کنج قفس که تمام سخنش تنهائی است من چنان شاپرک محزونم که با اندازه تنهائی خود غمگینست بالهایم زخمی است اه ای دست نوازشگر باد تو در اغوشم گیر تشنه ی پروازم پر کشیدن به سر کاج بلند و کجاهای پر از سبزه و گل اه... نوشیدن شبنم چه حلاوت دارد در فضائی که پر از رایحه ای داوودیست
میتوان از بلور یک لبخند عطر صدها شکوفه را بوئید میتوان از بلوغ شاخه سیب تا طلوع ستارگان کوچید میتوان از درخت و سبزه و اب رازهای نهفته را پرسید میتوان شبنم محبت را روی گلبرگ یاسمن نوشید در بلندای یک شعور لطیف میتوان دست عشق را بوسید بگذاریم قلبها بتپند در حریم حریری امید بگذاریم روشنی بدمد از پس ابر تیره تردید و بیائیم خانه هامان را بزنیم عاشقانه رنگ سفید بگذاریم عشق خوش باشد و نگوئیم:اه دل پوسید
دلم هوای تو دارد به باد گفتم:گفت: پیام سبز تو را با بهار خواهم گفت دلم هوای تو دارد به کوه گفتم:گفت: سرود درد تو را استوار خواهم گفت دلم هوای تو دارد به ابر گفتم:گفت: پیام عشق تو را اشکبار خواهم گفت دلم هوای تو دارد به کوچ گفتم:گفت: ز سوز و ساز تو در هر کنار خواهم گفت دلم هوای تو دارد به لاله گفتم:گفت: حدیث رنج تو را داغدار خواهم گفت دلم هوای تو دارد به چشمه گفتم:گفت: که جوش عشق تو را بیقرار خواهم گفت دلم هوای تو دارم به رود گفتم:گفت: نوای شوق تو در سبزه زار خواهم گفت دلم هوای تو دارد به عشق گفتم:گفت: که التهاب دلت به یار خواهم گفت
|
About![]()
Archivesهفته اوّل مهر 1388هفته سوم مرداد 1388 هفته چهارم بهمن 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 مهر 1385 Links
روزهای بی کسی |